بخش ۳۶ - کشتن بهرام وزیر ظالم را
نظامی گنجویچون زمین از گلیم گرد آلود
سایه گل بر آفتاب اندود
شه درین خشت خانه خاکی
خشت نمناک شد ز غمناکی
راه می جست بر مصالح کار
تا ز گل چون برد درشتی خار
درجفای جهان نظاره کنان
مصلحت را به عدل چاره کنان
چون ز کار وزیرش آمد یاد
دست از اندیشه بر شقیقه نهاد
تا سحر گه نخفت ازان خجلی
دیده برهم نزد ز تنگ دلی
چون درین کوزه سفال سرشت
چشمه آفتاب ریحان کشت
شه چو باران رسیده ریحانی
کرد بر تشنگان گل افشانی
داد فرمان که تخت بار زنند
