بخش ۵ - در اندازه هر کاری نگهداشتن
نظامی گنجویچو فیاض دریا درآمد به موج
ز کام صدف در درآرد به اوج
از آن ابر کاتش در آب افکند
زمین سایه بر آفتاب افکند
دگر باره دولت درآمد به کار
دل دولتی با سخن گشت یار
فرو رفت شب روز روشن رسید
شباهنگ را صبح صادق دمید
دگر باره بختم سبک خیز شد
نشاط دلم بر سخن تیز شد
چو دولت دهد بر گشایش کلید
ز سنگ سیه گوهر آید پدید
همه روز را روزگار ست نام
یکی روز دانه ست و یک روز دام
چو فرمان ده نقش پرگار کن
به فرمان من کرد ملک سخن
