بخش ۱۰ - در مدح ملک فخرالدین بهرامشاه بن داود
نظامی گنجویمن که درین دایره دهر بند
چون گره نقطه شدم شهربند
دسترس پای گشاییم نیست
سایه ولی فر هماییم نیست
پای فرو رفته بدین خاک در
با فلکم دست به فتراک در
فرق به زیر قدم انداختم
وز سر زانو قدمی ساختم
گشته ز بس روشنی روی من
آینه دل سر زانوی من
من که به این آینه پرداختم
آینه دیده درانداختم
تا ز کدام آینه تابی رسد
یا ز کدام آتشم آبی رسد
چون نظر عقل به رای درست
گرد جهان دست برآورد چست
دید از آن مایه که در همت است
پایه دهی را که ولی نعمت است
شاه قوی طالع فیروزچنگ
گلبن این روضه فیروزه رنگ
خضر سکندرمنش چشمه رای
قطب رصد بند مجسطی گشای
