بخش ۱۳ - گفتار در فضیلت سخن
نظامی گنجویجنبش اول که قلم برگرفت
حرف نخستین ز سخن درگرفت
پرده خلوت چو برانداختند
جلوت اول به سخن ساختند
تا سخن آوازه دل در نداد
جان تن آزاده به گل در نداد
چون قلم آمد شدن آغاز کرد
چشم جهان را به سخن باز کرد
بی سخن آوازه عالم نبود
این همه گفتند و سخن کم نبود
در لغت عشق سخن جان ماست
ما سخنیم این طلل ایوان ماست
خط هر اندیشه که پیوسته اند
بر پر مرغان سخن بسته اند
نیست درین کهنه نوخیزتر
موی شکافی ز سخن تیزتر
اول اندیشه پسین شمار
هم سخن است این سخن اینجا بدار
تاجوران تاجورش خوانده اند
وان دگران آن دگرش خوانده اند
گه به نوای علمش برکشند
گه به نگار قلمش درکشند
