بخش ۲۴ - مقالت سوم در حوادث عالم
نظامی گنجوییک نفس ای خواجه دامن کشان
آستنی بر همه عالم فشان
رنج مشو راحت رنجور باش
ساعتی از محتشمی دور باش
حکم چو بر عاقبت اندیشی است
محتشمی بنده درویشی است
ملک سلیمان مطلب کان کجاست
ملک همان است سلیمان کجاست
حجله همان است که عذرا ش بست
بزم همان است که وامق نشست
حجله و بزم اینک تنها شده
وامق افتاده و عذرا شده
سال جهان گرچه بسی درگذشت
از سر مویش سر مویی نگشت
خاک همان خصم قوی گردن است
چرخ همان ظالم گردن زن است
