بخش ۶۰ - انجام کتاب
نظامی گنجویصبحک الله صباح ای دبیر
چون قلم از دست شدم دستگیر
کاین نمط از چرخ فزونی کند
با قلمم بوقلمونی کند
زین همه الماس که بگداختم
گزلکی از بهر ملک ساختم
که آهن شمشیرم در سنگ بود
کوره آهنگریم تنگ بود
دولت اگر همدمی یی ساختی
بخت بدین نیز نپرداختی
در دلم آید که گنه کرده ام
کاین ورقی چند سیه کرده ام
آنچه درین حجله خرگاهی است
جلوه گری چند سحرگاهی است
زین بره می خور چه خوری دودها
آتش در زن به نمک سودها
بیش رو آهستگیی پیشه کن
گر کنی اندیشه به اندیشه کن
هر سخنی کز ادبش دوری است
دست بر او مال که دستوری است
و آنچه نه از علم برآرد علم
گر منم آن حرف درو کش قلم
