غزل شمارهٔ ۵۰۶
عرفی شیرازیبردیم ز کویش دم سردی و گذشتیم
سودیم بر آن در رخ زردی و گذشتیم
یاران بستادند که این جلوه گه کیست
ما سرمه گرفتیم ز گردی و گذشتیم
هر گه که ره ما به یکی راه رو افتاد
دیدیم چو خود یکی بیهده گردی و گذشتیم
چون باد صبا روی به هر سو که نهادیم
چیدیم غبار ره مردی و گذشتیم
آن در که پای دل ما داشت به زنجیر
گفتیم به دیوانه فردی و گذشتیم
هر گه که گذار من و عرفی به هم افتاد
دادیم به هم تحفه دردی و گذشتیم
