غزل شمارهٔ ۵۲۳
عرفی شیرازیخوش در خور است حسرت تو با گریستن
بی یاد تو حلال مبادا گریستن
بی گریه دوستدار تو آرام گیر نیست
یا کاو کاو دیده و دل یا گریستن
گویی که یاد می کنمت گه گهی ولی
بیهوده نیست در دل شب ها گریستن
نازم به غمزه تو که یک گام کرده است
صد ساله ره ز دیده من تا گریستن
من خود کی ام که گریه به حالم کنی ولی
می زیبدت به نرگس شهلا گریستن
گر کام دل ز گریه میسر شود ز دوست
صد سال می توان به تمنا گریستن
عرفی حریف دیده تر نیستی ولی
بسیار گریه آورد این نا گریستن
