شمارهٔ ۱۱ - در وصف کشمیر
عرفی شیرازیهر سوخته جانی که به کشمیر درآید
گر مرغ کباب است که با بال پر آید
بنگر که زفیضش بشود گوهر یکتا
جاییکه خزف گر رود آنجا گهر آید
وآنگه بچنین فصل که در ساحت گلزار
از لطف هوا چاشت نسیم سحر آید
از بلبل خاموش دل باغ گرفته است
او را چه گنه محمل گل دیر ترآمد
گل هم چه کند باد صبا خواست که عرفی
آید سوی کشمیر وگلش بر اثر آید
گوهفته ای از شاهد گل حجله تهی باش
تا بلبل شیراز در این باغ در آید
نشکفته گل اما بمثل بر رگ شاخی
گر پایه نهم خون گلم تا کمر آید
وقت است که کل برفکند پرده زرخ باز
