شمارهٔ ۲۰ - درستایش حضرت امیر علیه السلام
عرفی شیرازیاین بارگاه کیست که گویند بی هراس
کای اوج عرش سطح حضیض ترا مماس
منقار بند کرده ز سستی هزار جا
تا اولین دریچه آن طایر قیاس
آورده گوشوار مرصع بهدیه عرش
کز وی علوشان بستاند بالتماس
نی سایه اش لباس ببر کرده از علو
نی کرده نور مهر زر اندودیش لباس
از بسکه نور بارد ازو در حوالیش
خورشید روشنی کند از سایه اقتباس
گر بشنود نسیم هوای حریم او
بر مغز نوبهار هجوم آورد عطاس
گفت آسمان مرا که بگو این چه منظور است
کز رفعتش نه وهم نشان داد و نه قیاس
گفتم که عرش نیست زجاج است و لب گزید
گفتا نعوذبالله از این طبع دون اساس
شرمی بکن چه عرش چه کرسی نه بارها
