شمارهٔ ۲۳ - درستایش حکیم ابوالفتح
عرفی شیرازیصبحدم کز دریچه ادراک
نگرستم به ساحت افلاک
شاهد طبع خویشتن دیدم
رسته از قید آب و آتش و خاک
بند برقع گشاده و سرمست
نیم پوشیده حله دیباک
گاه اندیشمند و حیران وش
گه عبارت نورد و زمزمه ناک
گاه چین یرجبین و از نایافت
زده بر فهم طعنه امساک
گاه ابرو گشاده از دریافت
غزل شکر خوانده بر ادراک
حله لفظ بر قد معنی
صد روش دوختی و کردی چاک
گوهر نیم سفته را هر دم
سونش از گرد بیش گردی پاک
رفتم آهسته پیش و بنمودم
