شمارهٔ ۱۷ - رنج و گنج
عرفی شیرازیای همه چون معصیت آلودگی
عمر تو آلایش بیهودگی
چهره گشای صور معصیت
گرم عنان بر اثر معصیت
کامزن اوج سراسیمگی
مشت خس موج سراسیمگی
جعد عروس املت بی شکنج
چون نفس بی هنران بادسنج
عود هوی سوخته در محفلت
عطسه غفلت زده مغز دلت
شمع دلت مرده ز باد گناه
چهره عذر تو ز دودش سیاه
مرده دلی از دلت افسر گرفت
دوش نفس نعش دلت برگرفت
در نفسم جوش که افسرده
ماتم دل گیر که دل مرده
رنجه مشو زین سخن دلخراش
