شمارهٔ ۱۳ - باغ وصل
عرفی شیرازیبیا ای بخت سرگردان و بنشین
بزیر سایه سرو وگل و بید
که درباغی فروچیدیم محفل
که در وی عندلیبی کرده ناهید
کدامین باغ باغ وصل یاری
که آبش میرود درجام جمشید
زهی باغی که برگ لاله او
زند سیلی بحسن ماه و خورشید
ازآن دم کاستین زد بردماغم
نسیم این بهشت عیش جاوید
دل و جان هردم از هم میربایند
قبول منت و تاثیر امید
