بخش ۷ - تواجد و وجد و وجود
ابوعلی حسن بن احمد عثمانیو از آن جمله تواجد و وجد و وجود است تواجد وجد آوردن بود بتکلف بنوعی اختیار و خداوندش را کمال وجد نبود کی اگر کمال وجدش بودی واجد بودی گروهی گفته اند تواجد مسلم نیست خداوندش را زیرا که بتکلف بود و از تحقیق دور بود گروهی گفته اند تواجد مسلم است درویشان مجرد را که چشم دارند یافتن این معنی ها را و اصل ایشان اندر این خبر رسول است صلی الله علیه وسلم که گفت ابکوا فان لم تبکوا فتباکوا بگریید و اگر گریستن تان نیاید بستم بگریید حکایتی معروف است از ابومحمد جریری که گوید نزدیک جنید بودم و ابن مسروق و درویشان دیگر حاضر بودند و قوالی قول همی گفت ابن مسروق برخاست و آنگروه که آنجا بودند جنید ساکن بود گفتم یا سیدی ترا اندر سماع هیچ چیز نیست جنید گفت و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمر مر السحاب پس گفت ابا محمد ترا اندر سماع هیچ نصیب نیست گفتم چون من بسماع حاضر باشم و آنجا محتشمی باشد بر خویشتن نگاه دارم وجد خویش و چون خالی باشم وجد را فرا گذارم و اندرین حکایت لفظ تواجد اطلاق کردند و جنید آنرا منکر نبود
از استاد ابوعلی شنیدم رحمه الله که گفت هرگاه که ادب بزرگان چون نگاه داشت اندر حال سماع خدای عزوجل وقت بروی بنگاهداشت از برکات ادب تا گفت وجد خویش نگاهدارم و چون خالی باشم فرا گذارم وجد را تا وجدم پدیدار آید زیرا که وجد را فرا نتوان گذاشت پس از آنک وجد بشد و غلبۀ وجد برخاست ولیکن چون صادق بود اندر مراعات و حرمت پیران خدای عزوجل وقت بر وی نگاهدارد تا بوقت خلوت وجد پدیدار آید
