بخش ۱ - سر آغاز
قل هوالله لامره قد قال من له الحمد دایما متوال احد غیر واجب باحد صمد لم یلد و لم یولد آنکه هست اسم اعظمش مطلق حی و قیوم نزد زمره حق آنکه بی نام او نگشت تمام نامه ذوالجلال و الاکرام
۱۳۱ شعر از اوحدی مراغهای
قل هوالله لامره قد قال من له الحمد دایما متوال احد غیر واجب باحد صمد لم یلد و لم یولد آنکه هست اسم اعظمش مطلق حی و قیوم نزد زمره حق آنکه بی نام او نگشت تمام نامه ذوالجلال و الاکرام
صاحب ابر دست دریا کف میر عباد عبد آصف صف کار فرمای هفت چرخ مشید بوالمحامد محمد بن رشید ملجا ملت و ملاذ عباد زبده چهار عنصر متضاد اختری حکم و آسمانی جاه خاوری شهر و خاورانی شاه هشتم
حبذا مفلسان آواره جامه و جان پاره در پاره غم بیشی ز دل به در کرده به کمی سوی خود نظر کرده به دلی زنده و تنی مرده رخت در کوچه ابد برده با چنان دیده تر و لب خشک نفسی خوش زدن چو نافه
مخلصانی که در مراقبتند در هراس خلاف عاقبتند لهجه خشم او نداند کس مخلصان راست این هدایت و بس هر کرا میکشد به خنجر خشم اول او را زبان ببندد و چشم روی مجرم بپوشد او به وفا تیغ قهرش در