رباعی شمارهٔ ۱۹
اوحدی مراغهایدر سینه ز دست دل جگر تابیهاست
در دیده ز تاب سینه بیخوابیهاست
ای دیده بریز خون این دل که مرا
دیریست که با او سر بی آبیهاست
در سینه ز دست دل جگر تابیهاست
در دیده ز تاب سینه بیخوابیهاست
ای دیده بریز خون این دل که مرا
دیریست که با او سر بی آبیهاست