شمارهٔ ۲۵ - بلبل و مور
پروین اعتصامیبلبلی از جلوه گل بی قرار
گشت طربناک به فصل بهار
در چمن آمد غزلی نغز خواند
رقص کنان بال و پری برفشاند
بی خود از این سوی بدان سو پرید
تا که به شاخ گل سرخ آرمید
پهلوی جانان چو بیفکند رخت
مورچه ای دید به پای درخت
با همه هیچی همه تدبیر و کار
با همه خردی قدمش استوار
ز انده ایام نگردد زبون
رایت سعی اش نشود واژگون
قصه نراند ز بتان چمن
پا ننهد جز به ره خویشتن
مرغک دلداده به عجب و غرور
کرد یکی لحظه تماشای مور
