شمارهٔ ۴۴ - تیمارخوار
پروین اعتصامیگفت ماهیخوار با ماهی ز دور
که چه میخواهی ازین دریای شور
خردی و ضعف تو از رنج شناست
این نه راه زندگی راه فناست
اندرین آب گل آلود ای عجب
تا بکی سرگشته باشی روز و شب
وقت آن آمد که تدبیری کنی
در سرای عمر تعمیری کنی
ما بساط از فتنه ایمن کرده ایم
صد هزاران شمع روشن کرده ایم
هیچگه ما را غم صیاد نیست
انده طوفان و سیل و باد نیست
گر بیایی در جوار ما دمی
بینی از اندیشه خالی عالمی
نیمروزی گر شوی مهمان ما
غرق گردی در یم احسان ما
نه تپیدن هست و نه تاب و تبی
نه غم صبحی نه پروای شبی
