شمارهٔ ۸۱ - سعی و عمل
پروین اعتصامیبراهی در سلیمان دید موری
که با پای ملخ میکرد زوری
بزحمت خویش را هر سو کشیدی
وزان بار گران هر دم خمیدی
ز هر گردی برون افتادی از راه
ز هر بادی پریدی چون پر کاه
چنان در کار خود یکرنگ و یکدل
که کارآگاه اندر کار مشکل
چنان بگرفته راه سعی در پیش
که فارغ گشته از هر کس جز از خویش
نه اش پروای از پای اوفتادن
نه اش سودای کار از دست دادن
بتندی گفت کای مسکین نادان
چرایی فارغ از ملک سلیمان
مرا در بارگاه عدل خوانهاست
بهر خوان سعادت میهمانهاست
بیا زین ره بقصر پادشاهی
بخور در سفره ما هر چه خواهی
به خار جهل پای خویش مخراش
براه نیکبختان آشنا باش
ز ما هم عشرت آموز و هم آرام
