شمارهٔ ۸۵ - شب
پروین اعتصامیشباهنگام کاین فیروزه گلشن
ز انوار کواکب گشت روشن
غزال روز پنهان گشت از بیم
پلنگ شب برون آمد ز ممکن
روان شد خار کن با پشته خار
بخسته دست و پا و پشت و گردن
بکنج لانه مور آرمگه ساخت
شده آزرده از دانه کشیدن
برسم و راه دیرین داد چوپان
در آغل گوسفندان را نشمین
کبوتر جست اندر لانه راحت
زغن در آشیان بنمود مسکن
جهانرا سوگ بگرفت و شباویز
بسان سوگواران کرد شیون
زمان خفتن آمد ماکیانرا
نچیده ماند آن پاشیده ارزن
