شمارهٔ ۹۲ - صاعقهٔ ما، ستم اغنیاست
پروین اعتصامیبرزگری پند به فرزند داد
کای پسر این پیشه پس از من تراست
مدت ما جمله به محنت گذشت
نوبت خون خوردن و رنج شماست
کشت کن آنجا که نسیم و نمی است
خرمی مزرعه ز آب و هواست
دانه چو طفلی است در آغوش خاک
روز و شب این طفل به نشو و نماست
میوه دهد شاخ چو گردد درخت
این هنر دایه باد صباست
دولت نوروز نپاید بسی
حمله و تاراج خزان در قفاست
دور کن از دامن اندیشه دست
از پی مقصود برو تات پاست
هر چه کنی کشت همان بدروی
کار بد و نیک چو کوه و صداست
