شمارهٔ ۹۵ - طفل یتیم
پروین اعتصامیکودکی کوزه ای شکست و گریست
که مرا پای خانه رفتن نیست
چه کنم اوستاد اگر پرسد
کوزه آب ازوست از من نیست
زین شکسته شدن دلم بشکست
کار ایام جز شکستن نیست
چه کنم گر طلب کند تاوان
خجلت و شرم کم ز مردن نیست
گر نکوهش کند که کوزه چه شد
سخنیم از برای گفتن نیست
کاشکی دود آه میدیدم
حیف دل را شکاف و روزن نیست
چیزها دیده و نخواسته ام
دل من هم دل است آهن نیست
روی مادر ندیده ام هرگز
چشم طفل یتیم روشن نیست
کودکان گریه میکنند و مرا
فرصتی بهر گریه کردن نیست
دامن مادران خوش است چه شد
