شمارهٔ ۱۱۵ - کمان قضا
پروین اعتصامیموشکی را به مهر مادر گفت
که بسی گیر و دار در ره ماست
سوی انبار چشم بسته مرو
که نهان فتنه ها به پیش و قفاست
تله و دام و بند بسیار است
دهر بی باک و چرخ بی پرواست
تله مانند خانه ایست نکو
دام مانند گلشنی زیباست
ای بسا رهنما که راهزن است
ای بسا رنگ خوش که جانفرساست
ز آهنین میله گردکان مربای
که چنین لقمه خون دل نه غذاست
هر کجا مسکنی است کالایی است
هر کجا سفره ایست نان آنجاست
تله محکمی به پشت در است
گربه فربهی است میان سراست
