شمارهٔ ۱۳۰ - گل سرخ
پروین اعتصامیگل سرخ روزی ز گرما فسرد
فروزنده خورشید رنگش ببرد
در آن دم که پژمرد و بیمار گشت
یکی ابر خرد از سرش میگذشت
چو گل دید آن ابر را رهسپار
برآورد فریاد و شد بی قرار
که ای روح بخشنده لختی درنگ
مرا برد بی آبی از چهر رنگ
مرا بود دشمن فروزنده مهر
وگر نه چرا کاست رنگم ز چهر
همه زیورم را بیکبار برد
بجورم ز دامان گلزار برد
همان جامه ای را که دیروز دوخت
در آتش درافکند امروز و سوخت
چرا رشته هستیم را گسست
چرا ساقه ام را ز گلبن شکست
