شمارهٔ ۱۳۱ - گل و خار
پروین اعتصامیدر باغ وقت صبح چنین گفت گل به خار
کز خویش هیچ نایدت ای زشت روی عار
گلزار خانه گل و ریحان و سوسن است
آن به که خار جای گزیند به شوره زار
پژمرده خاطر است و سرافکنده و نژند
در باغ هر که را نبود رنگ و بو و بار
با من ترا چه دعوی مهر است و همسری
ناچیزی توام همه جا کرد شرمسار
در صحبت تو پاک مرا تار و پود سوخت
شاد آن گلی که خار و خسش نیست در جوار
گه دست میخراشی و گه جامه میدری
با چون تویی چگونه توان بود سازگار
پاکی و تاب چهره من در تو نیست هیچ
با آنکه باغبان منت بوده آبیار
شبنم هماره بر ورقم بوسه می زند
