شمارهٔ ۱۳۸ - گوهر و سنگ
پروین اعتصامیشنیدستم که اندر معدنی تنگ
سخن گفتند با هم گوهر و سنگ
چنین پرسید سنگ از لعل رخشان
که از تاب که شد چهرت فروزان
بدین پاکیزه رویی از کجایی
که دادت آب و رنگ و روشنایی
درین تاریک جا جز تیرگی نیست
بتاریکی درون این روشنی چیست
بهر تاب تو بس رخشندگیهاست
در این یک قطره آب زندگیهاست
بمعدن من بسی امید راندم
تو گر صد سال من صد قرن ماندم
مرا آن پستی دیرینه بر جاست
فروغ پاکی از چهر تو پیداست
بدین روشن دلی خورشید تابان
چرا با من تباهی کرد زینسان
