شمارهٔ ۱۵۳ - نغمهٔ صبح
پروین اعتصامیصبح آمد و مرغ صبحگاهی
زد نغمه بیاد عهد دیرین
خفاش برفت با سیاهی
شد پر همای روز زرین
در چشمه به شوق جست ماهی
شبنم بنشست بر ریاحین
شد وقت رحیل و مرد راهی
بنهاد بر اسب خویشتن زین
هر مست که بود هوشیار است
کندند ز باغ خار و خس را
گردید چمن زمردین رنگ
دزدید چو دیو شب نفس را
خوابید ز خستگی شباهنگ
هنگام سحر در قفس را
بشکست و پرید صید دل تنگ
بر سر نرسانده این هوس را
بر پاش رسید ناگهان سنگ
