شمارهٔ ۱۵۶ - نکوهش بیخبران
پروین اعتصامیهمای دید سوی ماکیان بقلعه و گفت
که این گروه چه بی همت و تن آسانند
زبون مرغ شکاری و صید روباهند
رهین منت گندم فروش و دهقانند
چو طایران دگر جمله را پر و بال است
چرا برای رهایی پری نیفشانند
همی فتاده و مفتون دانه و آبند
همی نشسته و بر خوان ظلم مهمانند
جز این فضا به فضای دگر نمیگردند
جز این بساط بساط دگر نمیدانند
شدند جمع تمامی بگرد مشتی دان
عجب گرسنه و درمانده و پریشانند
نه عاقلند از آن دستگیر ایامند
نه زیر کند از آن پای بند زندانند
زمانه گردنشان را چنین نپیچاند
بجد و جهد گر این حلقه را بپیچانند
هنوز بی خبرند از اساس نشو و نما
