شمارهٔ ۱۶۱ - هرچه باداباد
پروین اعتصامیگفت با خاک صبحگاهی باد
چون تو کس تیره روزگار مباد
تو پریشان ما و ما ایمن
تو گرفتار ما و ما آزاد
همگی کودکان مهد منند
تیر و اسفند و بهمن و مراد
گه روم آسیا بگردانم
گه بخرمن و زم زمان حصاد
پیک فرخنده ای چو من سوی خلق
کوتوال سپهر نفرستاد
برگها را ز چهره شویم گرد
غنچه ها را شکفته دارم و شاد
من فرستم بباغ در نوروز
مژده شادی و نوید مراد
گاه باشد که بیخ و بن بکنم
از چنار و صنوبر و شمشاد
شد ز نیروی من غبار و برفت
خاک جمشید و استخوان قباد
گه بباغم گهی بدامن راغ
گاه در بلخ و گاه در بغداد
تو بدینگونه بد سرشت و زبون
من چنین سرفراز و نیک نهاد
