شمارهٔ ۱۶۲ - همنشین ناهموار
پروین اعتصامیآب نالید وقت جوشیدن
کاوخ از رنج دیگ و جور شرار
نه کسی میکند مرا یاری
نه رهی دارم از برای فرار
نه توان بود بردبار و صبور
نه فکندن توان ز پشت این بار
خواری کس نخواستم هرگز
از چه رو کرد آسمانم خوار
من کجا و بلای محبس دیگ
من کجا و چنین مهیب حصار
نشوم لحظه ای ز ناله خموش
نتوانم دمی گرفت قرار
از چه شد بختم این چنین وارون
از چه شد کارم این چنین دشوار
از چه در راه من فتاد این سنگ
از چه در پای من شکست این خار
