شمارهٔ ۱۶۳ - یاد یاران
پروین اعتصامیای جسم سیاه مومیایی
کو آنهمه عجب و خودنمایی
با حال سکوت و بهت چونی
در عالم انزوا چرایی
آژنگ ز رخ نمیکنی دور
ز ابروی گره نمیگشایی
معلوم نشد به فکر و پرسش
این راز که شاه یا گدایی
گر گمره و آزمند بودی
امروز چه شد که پارسایی
با ما و نه در میان مایی
وقتی ز غرور و شوق و شادی
پا بر سر چرخ می نهادی
بودی چو پرندگان سبکروح
در گلشن و کوهسار و وادی
آن روز چه رسم و راه بودت
امروز نه سفله ای نه رادی
