شمارهٔ ۱۸۶
رفیق اصفهانیای دلبر نازنین شمایل
ای دل به شمایل تو مایل
ای کوی تو کعبه ی طوایف
ای روی تو قبله ی قبایل
ای داغ غم تو همچو تعویذ
در گردن جان و دل حمایل
ای شهد محبت تو هالک
ای راه مودت تو هایل
چهرت نبود ز دیده غایب
مهرت نشود ز سینه زایل
گو باش هزار بحر مانع
گو باش هزار کوه حایل
با وصف تو در اواخر حسن
زشت است فسانه ی اوایل
ناکامی ما و کام اغیار
بر عشق و هوس بود دلایل
از کوی خودم مران که کفر است
در کیش کریم رد سایل
گر پیش تو دوستی گناه است
من معترفم به جرم و قایل
بر هر که رفیق این غزل خواند
گفتا لله در قایل
