بخش ۲۶
آمد این شبدیز با مرد خراج دربجنبانید با بانگ و تلاج

ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم رودکی سمرقندی؛ زادهٔ اواسط قرن سوم هجری قمری (شاید ۲۴۴ قمری) از شاعران ایرانی دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری است. او استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است. رودکی به روایتی از کودکی نابینا بوده است و به روایتی بعدها کور شد. او در روستایی بهنام بَنُج رودک در ناحیهٔ رودک (پنجکت در تاجیکستان امروزی) در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد. رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسیگوی و پدر شعر پارسی میدانند. وی در دربار امیر نصر سامانی بسیار محبوب شد و ثروت بسیاری به دست آورد، با این حال در سالهای پایانی عمر مورد بیمهری امیران قرار گرفته بود. او در اواخر عمر به زادگاهش بنجرود بازگشت و در همانجا به سال ۳۲۹ هجری (۹۴۱ میلادی) درگذشت.
آمد این شبدیز با مرد خراج دربجنبانید با بانگ و تلاج
دست و کف و پای پیران پر کلخج ریش پیران زرد از بس دود نخج
گر خوری از خوردن افزایدت رنج ور دمی مینو فراز آوردت و گنج
گفت خیز اکنون و سازه ره بسیچ رفت باید ای پسر ممغز تو هیچ
هم چنان سرمه که دخت خوب روی هم به سان گرد بردارد ز روی گرچه هر روز اندکی برداردش بافدم روزی به پایان آردش
آهو از دام اندرون آواز داد پاسخ گرزه به دانش باز داد
پادشا سیمرغ دریا را ببرد خانه و بچه بدان تیتو سپرد
اندر آن شهری که موش آهن خورد باز پرد در هوا کودک برد
از فراوانی که خشکا مار کرد زن نهان مر مرد را بیدار کرد
آنگهی گنجور مشک آمار کرد تا مرو را زان بدان بیدار کرد
چونکه مالنده بدو گستاخ شد کار مالنده بدو درواخ شد
چون که نالنده بدو گستاخ شد تن درستی آمد و درواخ شد
کرد روبه یوزواری یک زغند خویشتن را زان میان بیرون فگند
مرد دینی رفت و آوردش کنند چون همی مهمان در من خواست کند
گنبدی نهمار بر برده بلند نه ستونش از برون نه زیر بند
شب زمستان بود کپی سرد یافت کرمکی شبتاب ناگاهی بتافت کپیان آتش همی پنداشتند پشته هیزم برو بر داشتند
روز جستن تازیانی چون نوند روز دن چون شست ساله سودمند
روز جستن تازیانی چون نوند بیش باشد تا تو باشی سودمند
گر بزان شهر با من تاختند من ندانستم چه تنبل ساختند
نان آن مدخل ز بس زشتم نمود از پی خوردن گوارشتم نبود
گفت دینی را که این دینار بود کین فراکن موش را پروار بود
زن چو این بشنیده شد خاموش بود کفشگر کانا و مردی لوش بود
سرخی خفچه نگر از سرخ بید معصفر گون پوشش او خود سفید
چون کشف انبوه غوغایی بدید بانگ وژخ مردمان خشم آورید