حکمت شمارهٔ ۱
مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال عاقلی را پرسیدند نیک بخت کیست و بدبختی چیست گفت نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نک
۱۰۹ شعر از سعدی شیرازی
مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال عاقلی را پرسیدند نیک بخت کیست و بدبختی چیست گفت نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نک
هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود رازی که نهان خواهی با کس در میان منه وگرچه دوست مخل
درویشی به مناجات در می گفت یا رب بر بدان رحمت كن كه بر نیكان خود رحمت كرده ای كه مر ایشان را نیک آفریده ای
اول كسی كه علم بر جامه كرد و انگشتری در دست جمشید بود گفتندش چرا به چپ دادی و فضیلت راست راست گفت راست را زینت راستی تمام است فریدون گفت نقاشان چین را كه پیرامون خرگاهش بدوزند بدان
بزرگی را پرسیدند با چندین فضیلت که دست راست را هست خاتم در انگشت چپ چرا می کنند گفت ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند آن که حظ آفرید و روزی داد یا فضیلت همی دهد یا بخت