قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - اندرز و نصیحت
سعدی شیرازیخوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
پس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست
درخت قد صنوبر خرام انسان را
مدام رونق نوباوه جوانی نیست
گلیست خرم و خندان و تازه و خوشبوی
ولیک امید ثباتش چنان که دانی نیست
دوام پرورش اندر کنار مادر دهر
طمع مکن که در او بوی مهربانی نیست
مباش غره و غافل چو میش سر در پیش
که در طبیعت این گرگ گله بانی نیست
چه حاجت است عیان را به استماع بیان
که بی وفایی دور فلک نهانی نیست
کدام باد بهاری وزید در آفاق
که باز در عقبش نکبتی خزانی نیست
اگر ممالک روی زمین به دست آری
بهای مهلت یک روزه زندگانی نیست
دل ای رفیق در این کاروانسرای مبند
که خانه ساختن آیین کاروانی نیست
اگر جهان همه کام است و دشمن اندر پی
به دوستی که جهان جای کامرانی نیست
