قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در پند و ستایش
سعدی شیرازیبزن که قوت بازوی سلطنت داری
که دست همت مردانت می دهد یاری
جهان گشای و عدو بند و ملک بخش و ستان
که در حمایت صاحبدلان بسیاری
گرت به شب نبدی سر بر آستانه حق
کیت به روز میسر شدی جهانداری
به دولت تو چنان ایمنست پشت زمین
که خلق در شکم مادرند پنداری
به زیر سایه عدل تو آسمان را نیست
مجال آنکه کند بر کسی ستمکاری
کف عطای تو گر نیست ابر رحمت حق
چه نعمت است که بر بر و بحر می باری
مدیح شیوه درویش نیست تا گویم
مثال بحر محیطی و ابر آذاری
نگویمت که به فضل از کرام ممتازی
نگویمت که به عدل از ملوک مختاری
وگرچه این همه هستی نصیحت اولیتر
