شمارهٔ ۴ - مجلس چهارم
سعدی شیرازیبسم الله الرحمن الرحیم نام خداوندی ست که تا او نخواهد صبا پرده گل نشکفاند و باد گیسوی شمشاد نجنباند بی حکم او زمرد غنچه بیجاده نشود بی صنع او لاله پر ژاله نگردد نام ملکی ست که به دست عمله صبا قامت سرو پیراسته است و زیر سر زلف شاخ چهره گل آراسته است نام ذوالجلالی ست که طیران ملکی و دوران فلکی بی خواست او نیست جنبش ریشه و گردش پشه بی حکم او نیست هر دیده ای که نه در جمال آن نام نگرد بردوخته باد و هر دل که نه در محبت این نام قرار گیرد سوخته باد هر قدمی که نه در راه موافقت حق پوید به تیغ قطیعت پی کرده باد
یحیی بن معاذ رازی قدس الله روحه گفتی الهی جعلت الدنیا میدانا و جعلت قلبی فیها کرة فضربته بصولجان البلاء فلم یستقر الا مع اسمک و جعلت العقبی میدانا و جعلت قلبی فیها کرة فضربته بصولجان البلاء فلم یستقر الا بقربتک خداوندا همه دنیا را به کلیت میدانی ساختم و دل خود را در آن میدان گویی ساختم و آن گوی را هر جای انداختم با هیچ چیز قرار و آرام نگرفت الا به نام تو و همه عقبی را به تمامها میدانی کردم و دل خود را در آن میدان گوی نمودم و به هر طرف که زدم با هیچ چیز قرار و آرام نگرفت الا با دیدار تو پس گفت ملکا مرا از همه دنیا نام تو بس و از همه عقبی مرا جمال تو بس جان و جهان من از عالم نام به عالم پیغام آی اگر برگ آن داری که به تیغ جلال ما شهید شوی بگو الله و جان فدا کن تا سعید شوی و برخوان اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة
