شمارهٔ ۷ - در منقبت امامالمتقین حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
صغیر اصفهانیاختران را گرچه یک اندر شمار است آفتاب
لیک در آن جمع فرد از اقتدار است آفتاب
گردد او گرد خود و انجم بگردش لاجرم
در میان اختران دایر مدار است آفتاب
این که می بینی قراری نیست در سیارگان
بی قرارند اینهمه چون بی قراراست آفتاب
الحق از این بی قراری وینهمه سرگشتگی
می توان گفتن چون من عاشق بیار است آفتاب
آری آری عاشق یار است ور نه از چه رو
چون رخ من دایما زرد و نزار است آفتاب
گرچه هریک ز اختران را وصفها باشد ولی
صاحب اوصاف بیرون از شمار است آفتاب
نی همین جنس بشر را فیض بخشد کز وجود
فیض بخش وحش و طیر و مور و مار است آفتاب
دایما از قرب و بعد خویش نسبت با زمین
کار پرداز زمستان و بهار است آفتاب
