شمارهٔ ۴۲۱
صغیر اصفهانیغنچه را نیست جز این علت خونین جگری
که کند پرده آن پاره نسیم سحری
ایکه از عیب کسان پرده دری در خود بین
آن چه عیب است که باشد بتر از پرده دری
گر زنی لاف هنر عیب کسان کمتر جوی
عیب جویی نبود شیوه مرد هنری
گذر ما همه بر ساعد و دست و سر و پاست
ما بخود باز نیاییم ببین خیره سری
نوح را زمزمه این بود بوقت مردن
طول آمال چرا عمر بدین مختصری
بیبخر ها خبر از غیب دهند این عجب است
که خبرها همه پیدا شود از بی خبری
مفلس ایمن بود از صدمه ارباب طمع
نخل آسوده ز سنگست گه بی ثمری
میدهد پند همی کیفیت قارونم
که بکن خاک بفرق غم بی سیم و زری
گر بماند اثر نیک صغیر از تو نکوست
ور نه باشد اثر بد بتر از بی اثری
