شمارهٔ ۷۱ - تاریخ
که اندر جهان مرگ مغلوب وی شد چه کس بود آنکس کجا بود و کی شد کی از مرگ ایمن توانشد که ممکن نه از بهر جمشید و نه بهر کی شد کدامین نهال اندر این باغ سر زد که آخر نه از تیشه اش ریشهی ش...

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت.خود او در مورد تخلصش این گونه سروده است: مرا صغیر تخلص بجا بود که سه چیز مراد دارم و هستم از این تخلص شاد در اول اینکه به عهد صغارتم ایزد زبان به گفتن اشعار جانفزا بگشاد به دوم اینکه نگیرند اکابرم خُرده اگر ز خامه من نقطهای خطا افتاد به سوم اینکه چو روز حساب پیش آید مسلم است که آنجا بود صغیر آزاد از بدو تأسیس انجمن دانشکده اصفهان به سرپرستی عباسخان شیدا در سال ۱۳۳۴ق در آن انجمن شرکت کرد. از همان جوانی به کار بافندگی پرداخته و از راه کار و زحمت به امرار معاش و اداره خانواده پرداخت و استغناء و بینیازی از خلق را پیشه خود ساخت. او در اغلب انجمنهای ادبی اصفهان همچون انجمنهای مدرسه تبریزی، خاکیا، کمال، سعدی و مکتب صائب شرکت میکرد و جزو اساتید پیشکسوت و محترم این انجمنها بهشمار میرفت.به میرزا عباس پاقلعهای شیخ سلسله نعمت اللهیه اصفهان ارادت داشت و در مدح او شعر میگفت.صغیر اصفهانی سرانجام در سهشنبه اول جمادی الثّانی ۱۳۹۰ق (مطابق با مرداد ماه ۱۳۵۰ش) وفات یافت و در جوار حرم رأس الرضا در طوقچی اصفهان به خاک سپرده شد.
که اندر جهان مرگ مغلوب وی شد چه کس بود آنکس کجا بود و کی شد کی از مرگ ایمن توانشد که ممکن نه از بهر جمشید و نه بهر کی شد کدامین نهال اندر این باغ سر زد که آخر نه از تیشه اش ریشهی ش...
آیینه ایزد نما هو یا علی موسی الرضا گنجینه علم خدا هو یا علی موسی الرضا سبط رسول مؤتمن آرام جان بوالحسن نور دل خیرالنسا هو یا علی موسی الرضا مخدوم جبریل امین سرحلقه اهل یقین سلطان ...
تا شدم از گردش چشم تو مست پای زدم یکسره بر هر چه هست تا ابد اندر دل ساغر بود عکس تو ای ساقی بزم الست حسن تو تا شهره بازار شد رونق بازار نکویان شکست ما نکشیم از سر کوی تو پای تا به ...
دریغ از شاه صابر آن وجود باذل فاضل که آساندرگذشت و کرد کار دوستان مشکل سزد گر جاهل و کامل کنند از دیده خونجاری ز داغ و ماتم آن دستگیر جاهل و کامل گر اوصافش همی خواهی بگویم شمه از آ...
مسجود ملک آدم عشقست جمالت را بر خیل رسل اقدم عشقست جمالت را ای نوح نبی الله ای کشور دین راشه ای رهبر هر گمره عشقست جمالت را ای شه که جلیلستی بر خلق دلیلستی بر حق تو خلیلستی عشقست ج...
ای به فدای تو من و هر چه هست وی تو حقیقت بت و من بت پرست دیگرم از غم نفسی هست نیست از منت ای جان خبری نیست هست خار بیابان جنون نی همین پای ز مجنون دل آزرده خست هر سر خاری که بپایش ...
گر کرد سفر روح سبکبار موافق بر جاست یقین تا ابد آثار موافق بیرون نبد از شرع و طریقت بحقیقت هرگز روش و پیشه و کردار موافق انکار وی ار کرد منامق عجبی نیست البته منافق کند انکار موافق...
چون خصر ره بچشمه حیوانم آرزوست یعنی دو بوسه زان لب خندانم آرزوست صیاد تا به دام تو گردیده ام اسیر دیگر نه طرف باغ و نه بستانم آرزوست تا نسبتی بزلف تو پیدا کنم مدام سرگشتگی و حال پر...
سرچشمه عرفان بود الحق دل سودایی میرست گل حکمت ز آب و گل سودایی انوار سهیلی را شد نازم وزین عالم تحصیل چنین نامی شد حاصل سودایی حق خواست نماید طی این راه سعادت را بر بختی همت بست خو...
دلبران را همه سخت است دل و پیمان سست یا که ای سنگدل این قاعده در مذهب تست هیچ پیکان ز کمانخانه ابروت نجست تا که اول دل زاری هدف خویش نجست که سر خوان غم عشق تو ای دوست نشست کاولین م...
اوستاد سخن سرا غمگین آنکه داد سخن سرایی داد نور الله مضجعه عمری زیست چون سرو در جهان آزاد پای بند عجوز دهر نشد گرچه سنش فزود از هفتاد بی فریب عروس شب تا صبح انزوا حجله بود و او دام...
لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات که رخت خویش ز خجلت کشید در ظلمات من و گذشتن از چون تو دلبری حاشا تو و نشستن با عاشقی چو من هیهات نه من وفات ندیدم که همچو من بسیار بیافتند وفات و نیاف...
جعفر آن کز باده وصل خدا سرشار شد نور بود و از ریاضت مطلع الانوار شد با وفا فرزند دلبند وفا سلطان فقر کز وفای عهد نایل بر وصال یار شد روز تاسوعا ز حق بشنید ام ر ارجعی رهرو داد بقا ز...
بگو بدشمن خفاش خوی مکر اندیش که خواست منکسف این آفتاب تابان را بغیر اینکه ز دست آنچه داشتی دادی چه استفاده گرفتی فریب و دستان را نکرده ای زیری زیر از کلام خدای حق از تو زیروزبر کرد...
آه کز رحلت ناصر علی آن لمعه نور روز اخوان صفا گشت چو شام دیجور زیست عمری همه با یاد خدا ذکر علی رفت و شد با علی و آل گرامی محشور بخدا غیر علی هیچ نبودش مقصود بعلی غیر خدا هیچ نبودش...
ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا دست گیر از ضعفا پای چو برخاست ترا کن مهیا ز وفا خواسته محرومان ای که ناخواسته هر چیز مهیاست ترا جرعهی هم بحریفان تهی کاسه ببخش ای که پر می قدح و سا...
مشفق آنکو با ولای هشت و چار از ازل آب و گلش بودی عجین در مدیح و در مراثی ز اهل بیت نظم او زد طعنه بر در ثمین ماند از او باقیات الصالحات نظم روح افزا و شعر دلنشین گفت تاریخ وفاتش را...
ای نام عاشق سوز تو ورد زبان ها وی یاد جان افروز تو آرام جان ها با اینکه بیرون از زمان و از مکانی شاه زمان ها هستی و ماه مکان ها گفتی نفخت فیه من روحی به قرآن هستی خود ای جان جهان ر...
خانقاه و مدفن پیر اجل سید خلیل شد ز نو تعمیر از اقدام مردان جلیل اهتمام شاه مونس خضر راه فقر گشت در ره خیری چنین بس خیرخواهانرا دلیل حضرت مولا بداردشان دو گیتی سرفراز حق باقداماتشا...
ناصح از بیماری عشق از چه بیم آری مرا خوشتر از صحت بود این گونه بیماری مرا تا در این بیماریم از بی پرستاری چه باک میکند بیماری از شفقت پرستاری مرا تا گرفتارم به عشق آزادم از کون و م...
ای دوست بجان مایلم اکرام تو را احسان شمرم دعا و دشنام تو را ناکامی من اگر که کام دل تست ناکامی خویش خواهم و کام تو را
یارب به رسالت رسولان کبار یارب به مقام و رتبه هشت و چهار یارب به شهیدان صف کرببلا ما را نفسی به خویشتن وامگذار
اسلام که شد بر همه عالم شامل بی مهر علی نیز بد آن دین عاطل اکملت ز حق رسید چون روز غدیر تا شام ابد دین بشر شد کامل
ای حجه حق بملک حق شاه تویی امروز به خلق هادی راه تویی درد دل ما ز لطف خود درمان کن از درددل هرکسی آگاه تویی