قطعه شمارهٔ ۱۲۱
سلمان ساوجینظام واسطه عقد گوهر آدم
که سلک ملک ز رایش گرفته است نظام
زهی به دیده ادراک دوربین دیده
هم از دریچه آغاز چهره انجام
به دست رای منیرت عنان اشهب صبح
به زیر پای مرادت رکاب ادهم شام
قلاید مننت طوق گردن گردون
جواهر سخنت عقد زیور ایام
چو فضل عقل صفات کمال ذات تو خاص
چو نقد مهر نوال سحاب تو عام
جناب حضرت تو قبله وضیع و شریف
حریم حرمت تو کعبه خواص و عوام
به دور شحنه عدل تو در زمانه کسی
به غیر خون صراحی نریخت خون حرام
خیال تیغ تو گر در ضمیر کاهربا
گذر کند شودش پر ز خون لعل مشام
