شمارهٔ ۳۶ - در مدح شیخ حسن
سلمان ساوجیدل را هوای چشم تو بیمار می کند
جان را امید وصل تو تیمار می کند
طرار طره تو دلم برد عارضت
رو وانهاده پشتی طرار می کند
از بندگی قد تو شد کار سرو راست
آزادی از تو دارد و هموار می کند
خال تو پیش چشم تو زعنبر بخور کرد
وین بهره قوت دل بیمار می کند
هشیار باش ای دل غافل که چشم یار
مست است و قصد مردم هشیار می کند
دیدار او به خواب خیال است دیده را
کاری است اینکه دولت بیدار می کند
دربست با دلم دهن تنگ او به هیچ
او این چنین مضایقه بسیار می کند
افتاده دل ز کار به یکبارگی که یار
هرجا غمی است بر دل من بار می کند
مرغ شکسته بال دل من که روز و شب
