شمارهٔ ۵۶ - در مدحامیر شیخ حسن
سلمان ساوجیای حریم بارگاهت کعبه ملک و ملک
ساحتت را روضه فردوس حدی مشترک
در خط از عکس خطوطت سطح لوح لاجورد
در گل از سهم اساست پای وهم تیز تک
از فروغ شمسه دیوار ایوانت به شب
ذره ها را در هوا بتوان شمردن یک به یک
پاسبانان دور بامت که با عرشند راست
زنده می دارند شب ز آواز تسبیح ملک
باغبار کیمیای خاک در گاه تو زر
سر زند بر سنگ اگر جوهر نماید بر محک
با رگاهت قبله گاه مشگ مویان خطا
آستانت قبله جای ماهرویان نمک
جنت وصحنت مقابل می نهد استاد عقل
گفت رضوان هان بیا آن عرصه لی وین خصه لک
خا ر و خاشاک غذایت می فرستند هر صباح
گلشن فردوس را فراش بر رسم ملک
ز اشتیاق خوض روض کوثر مشربت
می شود ماه سما هر ماه بر شکل سمک
ز اعتدال نو بهار گلشنت در مهرگان
می دماند خیری از ازهار وگلبرگ از خسک
