بخش ۷۶ - قطعه
سلمان ساوجیآن شنیده ستی که ارباب تجارت گفته اند
مهر بر دختر منه ور خود بود چون ماه و هور
مایه شر و فساد اهل عالم دختر است
گر بود شیرین چه خواهد خاست از وی غیر شور
خوابگاه دختر پاکیزه روی پارسا
یا کنار شوی باید یا میان خاک گور
مهی بگزین و جفتش ساز با خور
طلب کن بهر وی شویی فراخور
چو افسر دید کان در غنچه راز
بدو خواهد نمودن راز دل باز
دمی خوش چون صبا می کرد در کار
در آورد این سخن او را به گفتار
جوابش داد کای صورتگر چین
سخن هایت همه خوب است و شیرین
همانا نامزد گشت آن گل اندام
به شادی شاه پور خسرو شام
مرا امروز قیصر مژده ای داد
که فردا می رسد از راه داماد
نه من خواهم این وصلت نه دختر
نمی دانم چه خواهد کرد اختر
