بخش ۸۰ - غزل
سلمان ساوجیبی گل رویت ندارد رونقی بستان ما
بی حضورت هیچ نوری نیست در ایوان ما
گر به سامان سر کویش رسی ای باد صبح
عرضه داری شرح حال بی سر و سامان ما
شرح سودایش که دل با جان مرکب کرده است
برنمی آید به نوک کلک سرگردان ما
در دل ما خار غم بشکست غم در دل بماند
چیست یاران چاره غمهای بی پایان ما
دوستان گویند دل را صبر فرمایید صبر
چون کنم ای دوست چون دل نیست در فرمان ما
در فراقش چیست یارب زندگانی را سبب
سخت رویی فلک یا سستی پیمان ما
چو افسر زخمه جمشید بشنید
دمیده سبزه گرد سوسنش دید
به پای مور فرش گل سپرده
