قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد
سنایی غزنویای سنایی ز جسم و جان تا چند
برگذر زین دو بی نوا در بند
از پی چشم زخم خوش چشمی
هر دو را خوش بسوز همچو سپند
چه کنی تو ز آب و آتش یاد
چه کنی تو ز باد و خاک نوند
چه کنی بود خود که بود تو بود
که تو را در امید و بیم افکند
تا بوی در نگارخانه کن
نرهی هرگز از بیوس و بسند
چون گذشتی ز کاف و نون رستی
از قل قاف و لام دانشمند
همه از حرص و شهوت من و تست
علم و اقرار و دعوی و سوگند
از همه فقر رستی ار گردی
همچو لقمان به لقمه ای خرسند
نزد من قبله دوست عقل و هوی
هر چه زین هردو بگذری ترفند
