قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - در مذمت دشمنان و جاهلان
سنایی غزنویاین ابلهان که بی سببی دشمن منند
بس بلفضول و یافه درای و زنخ زنند
اندر مصاف مردی در شرط شرع و دین
چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند
مانند نقش رسمی بی اصل و معنی اند
گرچه به نزد عامه خطی بس مبینند
چون گور کافران ز درون پر عفونتند
گرچه برون به رنگ و نگاری مزینند
در قعر دوزخند نه جنی نه انسی اند
در چاه وحشتند نه یوسف نه بیژنند
هم ناکسند گرچه همی با کسان روند
هم جولهند گرچه همی بر فلک تنند
یکرنگ با زبان دل من همچو آخرت
وینان به طبع و جامه چو دنیا ملونند
دندانه کلید در دعوی اند لیک
