قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲
سنایی غزنویگاه رزم آمد بیا تا عزم زی میدان کنیم
مرد عشق آمد بیا تا گرد او جولان کنیم
چنگ در فتراک این معشوق عاشق کش زنیم
پس لگام نیستی را بر سر فرسان کنیم
گر برآید خط توقعیش برین منشور ما
ما ز دیده بر خط منشور در افشان کنیم
از خیال چهره غماز رنگ آمیز او
بس به رسم حاجیان گه طوف و گه قربان کنیم
ننگ این مسجد پرستان را در دیگر زنیم
چون که مسجد لافگه شد قبله را ویران کنیم
ملک دین را گر بگیرد لشکر دیو سپید
ما همه نسبت به زور رستم دستان کنیم
خاکپای مرکب عشاق را از روی فخر
توتیای چشم شاهان همه کیهان کنیم
بوحنیفه وار پای شرع بر دنیا نهیم
بوهریره وار دست صدق در انبان کنیم
سوز سلمان را و درد بوذری را برگریم
آن گه نسبت درست از سنت و ایمان کنیم
هر چه امر سرمدی باشد به جان فرمان بریم
