قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳ - در ستایش خواجه اسعد هروی
سنایی غزنویکرد نوروز چو بتخانه چمن
از جمال بت و بالای شمن
شد چو روی صنمان لاله لعل
شد چو پشت شمنان شاخ سمن
آفتاب حمل آن گه بنمود
ثور کردار به ما نجم پرن
از گریبان شکوفه بادام
پر ستاره ست جهان را دامن
هم کنون غنچه پیکان کردار
کند از سحر ز بیجاده مجن
باغ شد چون رخ شاهان ز کمال
شاخ چون زلف عروسان ز شکن
مرغ نالید به گلبن ز فنون
باد بیزاست درختان ز فنن
ابر چون خامه خواجه به سخا
چون دل خواجه بیاراست چمن
خواجه اسعد که عطای ملکش
داد خلق حسن و خلق حسن
آنکه تا سیرت او شامل شد
