قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ - در مدح خواجه مردانشاه
سنایی غزنویدر همه ملک ندید از همه مردان شاه
آنچه دید از هنر و ذات و خرد مردانشاه
آنکه گر تقویتی باید ابر از سیرش
ز نمی در وی از خاره دمد مهر گیاه
وآنکه گر تربیتی باید بحر از نکتش
در منظوم شود در دل او قطره میاه
از پی آنکه چو در شرق بود مطلع او
مطلع مهر ز شرق آید و افزایش ماه
آنکه از مکرمت و جود همی نام نیاز
خامه او کند از تخته تقدیر تباه
خانه ای کو به یکی لحظه کمربند کند
عالمی را چو نهد بر سر او تیغ کلاه
گر نبودی به گه رنگ چنو کاه از ننگ
تا جهان بودی بیجاده بنربودی کاه
دیده خصم کند پایه جاه تو سپید
